يحيى دولت آبادى

323

حيات يحيى ( فارسى )

ندارند تسليم شده تفنگ و فشنگ و اسلحه هرچه دارند ميدهند و مرخص ميشوند چند نفر از سربازان در اطاق كوچكى در جلوخان مسجد جاى قراول مخفى شده‌اند سيد حاج آقانام جوان بيست و دو ساله از انجمن برادران امامزاده يحيى شب در مسجد بوده صبح كه ميبيند هنگامه جنگ است به خانه خود رفته وصيتى كه دارد مىكند و برميگردد وقتى كه ميرسد هنگامهء جنگ در سردر مسجد گرم است و نميتواند داخل مسجد بشود در همان اطاق كوچك با سربازان مخفى مىشود كه جنگ آرام شده خارج گردد و خود را به مسجد بياندازد سربازان در آن اطاق سيد را با كارد و خنجر ميكشند و بعد از آنكه مجاهدين ملتفت ميشوند در آن اطاق سربازها هست و اسلحه را از دستشان گرفته مرخص ميكنند يكى از مجاهدين ميرود نگاه كند كه ديگر كسى آنجا نباشد ميبيند سيد جوان سرش روى دستش گذاشته شده و گذشته است در شليك اول كه مجاهدين ميكنند در تمام اطراف قشون دولت شكست خورده عقب مينشينند و جمعى فرار ميكنند بواسطه بلندى و استحكام سنگرهاى مليون صاحبمنصبان ميبينند اگر از طرف مليون يك شليك ديگر بشود قشون دولت به كلى متفرق خواهد شد و تلفات زياد ميدهد شروع ميكنند بتوپ انداختن براى سنگرها مخصوصا توپى كه مقابل خيابان سرچشمه است گنبد و گلدسته‌هاى مسجد را كه بلندترين سنگر مجاهدين است نشان كرده چندين توپ بگنبد و گلدسته‌ها ميزنند و كارگر نميشود مگر مختصر خرابى كه بكاشيهاى گنبد و گلدسته‌ها ميرسد اما مجاهدين بسيارى از ايشان هيچگاه جنگ نديده صداى توپ را در جنگ نشنيده‌اند از صداى توپ و شرپنل كه پاره‌هاى آن كارگر مىشود بوحشت ميافتند خاصه كه فشنگ آنها هم تمام مىشود ميفرستند نزد مجاهدين بهارستان از آنها فشنگ ميخواهند در صورتى كه آنها خود از فشنگ تهيدست هستند . بالجمله جنگجويان سنگرهاى عالى مسجد تا فشنگ دارند و قشون دولت تيررس آنها هست كار ميكنند ولى طولى نميكشد كه قزاق و سرباز از تيررس دور تر رفته فشنگ آنها هم تمام مىشود و جنگ اين نقطه از طرف دولت منحصر مىشود بتوپ براى